گوش کنید دانلود پادکست
  • 14h00 - 14h05 tu
    GMT 14h00 15/06 اخبار جهان
  • 14h05 - 14h30 tu
    GMT 14h05 15/06 دنباله برنامه
  • 14h30 - 14h44 tu
    GMT 14h30 15/06 اخبار جهان
  • 14h44 - 15h00 tu
    GMT 14h44 15/06 دنباله برنامه
  • 15h00 - 15h05 GMT
    GMT 15h00 15/06 اخبار جهان
  • 15h05 - 15h30 GMT
    GMT 15h05 15/06 دنباله برنامه
  • 15h30 - 15h44 tu
    GMT 15h30 15/06 اخبار جهان
  • 15h44 - 16h00 tu
    GMT 15h44 15/06 دنباله برنامه
برای بهره گیری کامل از فرآورده های چندرسانه ای، پلاگین فلش را در مرورگر رایانۀ خود نصب کنید برای ورود، کوکی ها را در رایانۀ خود فعال کنید سایت ار.اف.ای با مرورگرهای مختلف و از جمله اینترنت اکسپلورر۸، فایر فاکس۱۰، سفری ۳، گوگل کروم ۱۷ و .. سازگار است

پیشینۀ ناسیونالیسم در اسپانیا: ناسیونالیسم مرکزی و ناسیونالیسم‌های پیرامونی

پیشینۀ ناسیونالیسم در اسپانیا: ناسیونالیسم مرکزی و ناسیونالیسم‌های پیرامونی
 
کمونته‌های خودمختار اسپانیا DR

تندروهایِ ناسیونالیسم مرکزی با قانون اساسیِ ۱۹۷۸ مخالف‌اند، زیرا در آن از حق خودگردانیِ ملیت‌ها و مناطق گوناگونِ اسپانیا سخن رفته است. در مادۀ ۲ آن قانون از سویی از ملتِ اسپانیا یاد شده است و از سوی دیگر از ملیت‌ها و مناطقی که تشکیل دهندۀ «ملت اسپانیا» هستند. کارشناسان این تناقض را نشانۀ نوعی سردرگمی تاریخی می‌دانند. مشکل اصلیِ ناسیونالیسم اسپانیایی را مورخان در نحوۀ شکل‌گیریِ اسپانیا جست و جو می‌کنند. پادشاهی اسپانیا در پایان قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم از به هم پیوستنِ قلمروهایِ پادشاهیِ‌ مسیحی شکل گرفت و نه از یکپارچه شدنِ آن‌ها. در نتیجه، اسپانیا نتوانست مانند فرانسه به دولت- ملتِ مدرن تبدیل شود. یعنی نتوانست از طریق ادغام و درآمیختن قلمروهای پادشاهیِ مسیحی دولتِ ملی به شیوۀ فرانسویان تشکیل دهد.

در انتخابات پارلمانیِ اسپانیا که روز یکشنبه ۲۸ آوریل برگزار شد، حزب سوسیالیست به رهبری پِدروُ سانچِز، نخست وزیرِ کنونیِ کشور، با کسب بیش از ۲۸ درصد آرا پیشتازِ انتخابات شد، اما برای تشکیلِ دولت، چنان که کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند، ناگزیر است نه تنها با حزب چپ رادیکال به نام «پوُدِموُس» بلکه با ناسیونالیست‌هایِ باسک و جدایی‌طلبانِ کاتالونیا نیز وارد مذاکره و بِده بِستانِ سیاسی شود. احزاب راست‌گرا نیز، حتی اگر با راست افراطی متحد شوند، نمی‌توانند به اکثریت مطلق دست یابند، یعنی ۱۷۶ کرسی از ۳۵۰ کرسیِ پارلمان را از آن خود کنند. حزب سوسیالیست و حزب پوُدِموُس روی هم رفته ۱۶۵ کرسی به دست آورده‌اند و برای تشکیلِ دولت نیازمند ۱۱ کرسیِ دیگرند. احزاب راست و راست افراطی نیز در مجموع ۱۴۷ کرسیِ پارلمان را از آن خود کرده‌اند.

در انتخاباتِ روز یکشنبه ۷۵،۷۵ درصد رأی دهندگان شرکت کردند که به گفتۀ کارشناسان میزانِ کم و بیش بالایی است و در ۱۵ سال اخیر سابقه نداشت. کارشناسان علت اصلیِ آن را هراس مردم اسپانیا به ویژه هوادارانِ احزابِ چپ‌گرا از رشد و گسترشِ راستِ افراطی می‌دانند. با این حال، در انتخاباتِ روز یکشنبه حزب راست افراطی به نام وُکس ۱۲ درصد آرا را از آن خود کرد و برای نخستین بار ۲۴ نماینده به پارلمان اسپانیا فرستاد. این حزب در دسامبر ۲۰۱۳ تشکیل شده و اکنون پنجمین نیروی سیاسی اسپانیاست. کارشناسان معتقدند که این حزبِ ناسیونالیست و راست افراطی راهی را می‌پیماید که اسپانیا در زمان فرانکو پیموده است.

کارشناسانِ اسپانیا معمولاً از دو نوع ناسیونالیسم در آن کشور سخن می‌گویند: ناسیونالیسم مرکزی یا ناسیونالیسم اسپانیایی و ناسیونالیسم پیرامونی. ناسیونالیسم مرکزی یا اسپانیایی همۀ شهروندانِ اسپانیا را ملتی یگانه و تجزیه ناپذیر می‌داند. اما ناسیونالیسم‌های پیرامونی مانند ناسیونالیسم باسک یا ناسیونالیسم کاتالان معتقد به چندگانگیِ ملی‌اند و اسپانیا را ترکیب یافته از ملت‌های گوناگون می‌دانند.

ناسیونالیسم مرکزی بر ۵ اصلِ اساسی استوار است. نخست وحدت و یگانگیِ ملی اسپانیا که لازمۀ آن مرکزیت سیاسی است؛ دوم، زبان اسپانیایی به عنوان زبان رسمی و همگانی کشور؛ سوم، پرچم ملی اسپانیا؛ چهارم، نشان ملی اسپانیا؛ پنجم، سرود ملی و سلطنتی اسپانیا معروف به «مارچا رئال» که یکی از کهن‌ترین سرودهای ملی در اروپاست. مدافعانِ این ناسیونالیسم وابسته به طیف‌های گوناگون سیاسی‌اند. آنان را هم در احزاب چپ می‌توان یافت و هم در احزاب راست و راست افراطی. آنان مخالف هرگونه ناسیونالیسم پیرامونی‌اند. تُندروهاشان حتی با خودگردانیِ منطقه‌ای نیز مخالف‌اند.

رهنمودِ قانونیِ میانه روهایِ ناسیونالیسم اسپانیایی قانون اساسی ۱۹۷۸ است که مادۀ ۲ آن از « وحدتِ انحلال ناپذیرِ ملت اسپانیا و میهنِ مشترک و تجزیه ناپذیر همۀ اسپانیایی‌ها» سخن می‌گوید. اما تندروهایِ این ناسیونالیسم با قانون اساسیِ ۱۹۷۸ مخالف‌اند، زیرا در آن حق خودگردانی برای ملیت‌ها و مناطق گوناگونِ اسپانیا به رسمیت شناخته شده است. در مادۀ ۲ آن قانون از سویی از ملتِ اسپانیا سخن رفته است و از سوی دیگر از ملیت‌ها و مناطقی که تشکیل دهندۀ «ملت اسپانیا» هستند.

ناسیونالیسم در اسپانیا در اوایل قرن نوزدهم در جنگ استقلالِ آن کشور برضد نیروهای ناپُلئونی ظهور کرد. در آن جنگ که از ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۴ طول کشید، نیروهایِ اسپانیایی و پرتغالی زیر حمایت ارتش بریتانیا با ارتش امپراتوریِ اول فرانسه یا امپراتوریِ ناپُلِئون بناپارت جنگیدند و فرانسویان را از خاک خود بیرون راندند. به گفتۀ مورخان، الهام‌بخش ناسیونالیسم اسپانیایی در آغاز ایده‌های لیبرال بود، اما جای آن‌ها را سپس خودرأیی و خودکامگی گرفت به ویژه در رژیمی که فرانسیسکو فرانکو در ۱۹۳۹ برپا کرد که تا سال ۱۹۷۵ پایدار ماند.

مشکل اصلیِ ناسیونالیسم اسپانیایی را مورخان در نحوۀ شکل‌گیریِ اسپانیا جست و جو می‌کنند. پادشاهی اسپانیا در پایان قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم از به هم پیوستنِ قلمروهایِ پادشاهیِ‌ مسیحی شکل گرفت. آن پادشاهی‌های قرون وسطایی هرگز یکپارچه نشدند و هریک از آن‌ها در قرن‌های شانزدهم و هفدهم نهادهای اداری و قوانین قضایی خود را حفظ کردند. به همین سبب، مورخان معتقدند که اسپانیا نتوانست مانند فرانسه به دولت- ملتِ مدرن تبدیل شود. یعنی نتوانست از طریق ادغام و درآمیختن قلمروهای پادشاهیِ مسیحی دولتِ ملی به شیوۀ فرانسویان تشکیل دهد. قانون اساسی ۱۹۷۸ که در آن هم از «ملت اسپانیا» و هم از «ملیت‌های تاریخیِ تشکیل دهندۀ اسپانیا» سخن رفته است، نشانۀ نوعی سردرگمی تاریخی است.

اصطلاحاتی مانند «ملیت تاریخی»، «واقعیت ملی»، «کاراکتر ملی» و «ملیت» اصطلاحاتِ رایجِ دنیای سیاست در اسپانیا هستند. آن‌ها را برای نامیدنِ «کمونته‌های خودمختار» ساخته‌اند. اصطلاح «ملیت تاریخی» را برای کمونته‌هایی به کار می‌برند که هویت جمعی، زبانی، فرهنگی و تاریخیِ جداگانه‌ای دارند، مانند کاتالونیا، باسک، گالیسیا و والِنسیا. جدا از این چهار کمونتۀ خودمختار، امروز از کمونته‌های آندَلُس، آراگوُن، جزایر قناری و جزایر بالِئاری نیز زیر عنوان «ملیت» نام می‌برند. از کمونته‌های خودمختار دیگر زیر عنوان «منطقه» و « منطقۀ تاریخی» یا «کمونتۀ تاریخی» یاد می‌کنند. در مجموع ۱۷ کمونتۀ خودمختار وجود دارد که بر آن‌ها شهرهای خودمختار «سئوتا» و «مِلیلیه» را نیز باید افزود.

راه یافتن ۲۴ نمایندۀ حزب راست افراطیِ «وُکس» به پارلمانِ اسپانیا رویداد پیش پا افتاده‌ای نیست. پس از مرگ فرانسیسکو فرانکو در ۱۹۷۵ نخستین بار است که مردم اسپانیا از یک حزب راستِ افراطی و ناسیونالیستِ تمام عیار این چنین استقبال می‌کنند. درست است که گروه‌هایی ازمردم اسپانیا به سبب مشکلات اقتصادی و در اعتراض به حضور مهاجرانِ غیرقانونیِ افریقای شمالی در خاک کشورشان به این حزب رأی داده‌اند، اما رشد و گسترشِ وُکس در درجۀ نخست نتیجۀ کشاکش‌های منطقه‌‌ای و جدایی طلبی بعضی از کمونته‌ها و مناطق خودمختار در آن کشور است. وُکس معتقد است که دولت اسپانیا باید به خودمختاریِ آن کمونته‌ها و مناطق پایان دهد. آن حزب با سقط جنین و ازدواج همجنس‌گرایان نیز مخالف است. وُکس برخلاف بسیاری از احزاب راست افراطی خواهان خروج کشورش از اتحادیۀ اروپا نیست. اما با ایدۀ اروپای فدرال و پیوستن ترکیه به اروپا مخالف است. به طور کلی، کارشناسان اسپانیا معتقدند که وُکس در راهی گام برمی‌دارد که ۸۰ سال پیش فرانکو گشوده است.

  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. بعدی >
  6. آخرین >
برنامه‌ها
 
با تاسف، مهلت اتصال به پایان رسیده است