گوش کنید دانلود پادکست
  • 14h00 - 14h05 tu
    GMT 14h00 25/04 اخبار جهان
  • 14h05 - 14h30 tu
    GMT 14h05 25/04 دنباله برنامه
  • 14h30 - 14h44 tu
    GMT 14h30 25/04 اخبار جهان
  • 14h44 - 15h00 tu
    GMT 14h44 25/04 دنباله برنامه
  • 15h00 - 15h05 GMT
    GMT 15h00 25/04 اخبار جهان
  • 15h05 - 15h30 GMT
    GMT 15h05 25/04 دنباله برنامه
  • 15h30 - 15h44 tu
    GMT 15h30 25/04 اخبار جهان
  • 15h44 - 16h00 tu
    GMT 15h44 25/04 دنباله برنامه
برای بهره گیری کامل از فرآورده های چندرسانه ای، پلاگین فلش را در مرورگر رایانۀ خود نصب کنید برای ورود، کوکی ها را در رایانۀ خود فعال کنید سایت ار.اف.ای با مرورگرهای مختلف و از جمله اینترنت اکسپلورر۸، فایر فاکس۱۰، سفری ۳، گوگل کروم ۱۷ و .. سازگار است
فرهنگ و هنر

شاهرخ مسکوب، کلاس شاهنامه، گفتار ۳، تاریخ (بخش ۳)

media  

در دوره اسلامی تنها در دو چیز ما به عنوان ایرانی از مسلمان های دیگر جدا می شدیم: در تاریخ و در زبان. و درست بر همین دو عامل، هویت ملی یا قومی خودمان را بنا کردیم. از یک سو تاریخ، پشتوانه، توشه راه و تکیه گاهمان بود و از سوی دیگر، زبان، شالوده، پایگاه و جان پناه، حصاری که در آن ایستادیم.

در بینش اساطیری و حماسی ما، آزادی خواست آدمی و سرنوشتی که زمان بر وی مقدر می دارد،جفت جدایی ناپذیرند. این دریافت دیرین را در شاهنامه نیز می بینیم. این کتاب اثری عقیدتی یا فلسفی نیست تا گرفتار «حل» این مشکل باشد که جهان آدمی جای جبر است یا اختیار، در شاهنامه پرواز آرمان آزادگان و گردش خودکام سپهر، هر دو باهم و در همند.

در حماسه های پهلوانی، پادشاهان و پهلوانانند که می توانند خواست خود را هستی بخشند، نه توده مردم که از آنها کمتر نشانی می توان یافت. تاریخ را آنها می سازند و تاریخ نیز به کار کیایی آنان می پردازد. آنها مردان جهانداری و جهانگشایی، صلح و جنگ و دستیاران نیک و بد جهانند. آرمان ها و ارزش های اخلاقی حماسه همان نام و ننگ آنهاست که چون در فرهنگ مردم رسوخ کرد، بدل به الگوی اخلاق همگان می شود. فردوسی خود آن فرهنگ ساز بزرگ است و کتابش «تاریخ» تمدن آزادان (اشرافیت) ایران و آرزوهای دورپرواز و بلند آنها. دوری و جدایی واقعیت و آرمان، زندگی این بزرگان را پر تلاش و تنش می کند و آن را به سوی پایانی دردناک می راند. در نتیجه نه فقط تاریخ سازان که تاریخ نیز پایانی غم انگیز می یابد.
از قضا شاهنامه نیزخود دستاورد شکست و ناکامی است.

همانطور که پیش از این گفته شد در قرن چهارم هجری ما ایرانی ها ملتی بودیم از بوته شکست برآمده، نه آن قوم فرسوده و بی رمق آخرهای ساسانی، بلکه ملت تازه تولد یافته ای با آگاهی به هویت خودـ خودآگاه ـ با دین و تمدنی تازه. گذشته پشتوانه یا تکیه گاه این هویت بود و زبان جلوه گاهش. درخت تازه ای بود که در آب و هوای اسلام پرورش یافته بود، اما بر زمین خاطره قومی خود. گهگاه گفته می شود که فردوسی زنده کننده ملیت ماست. این حرف چندان دقیق نیست. پیش از فردوسی حس ملی ما زنده بود. در آغاز قرن چهارم هجری ما ملت نو رسیده سرزنده و جوانی بودیم. اما از برکت وجود با سعادت فردوسی دو عنصر اصلی ملیت ما در اثری بزرگ باز آفریده و بدل به تنی واحد شد. شاهنامه تاریخ (حماسه) و زبان ماست. و بعد ها همین کتاب نقش دیگری هم پیدا می کند و مهم ترین عامل فرهنگی نگهدارنده ملیت ما می شود.

 
با تاسف، مهلت اتصال به پایان رسیده است