گوش کنید دانلود پادکست
  • 15h00 - 15h05 GMT
    GMT 15h00 21/01 اخبار جهان
  • 15h05 - 15h30 GMT
    GMT 15h05 21/01 دنباله برنامه
  • 15h30 - 15h44 tu
    GMT 15h30 21/01 اخبار جهان
  • 15h44 - 16h00 tu
    GMT 15h44 21/01 دنباله برنامه
  • 16h00 - 16h05 tu
    GMT 16h00 21/01 اخبار جهان
  • 16h05 - 16h30 tu
    GMT 16h05 21/01 دنباله برنامه
  • 16h30 - 16h44 tu
    GMT 16h30 21/01 اخبار جهان
  • 16h44 - 17h00 tu
    GMT 16h44 21/01 دنباله برنامه
برای بهره گیری کامل از فرآورده های چندرسانه ای، پلاگین فلش را در مرورگر رایانۀ خود نصب کنید برای ورود، کوکی ها را در رایانۀ خود فعال کنید سایت ار.اف.ای با مرورگرهای مختلف و از جمله اینترنت اکسپلورر۸، فایر فاکس۱۰، سفری ۳، گوگل کروم ۱۷ و .. سازگار است

افسانۀ اسکندر مقدونی در شاهنامه La légende d’Alexandre dans la littérature persane

افسانۀ اسکندر مقدونی در شاهنامه  La légende d’Alexandre dans la littérature persane
 

داوری‌هایی که برخی از ایرانیان در قرن گذشته پس از آشنایی با تاریخ پیش از اسلام ایران به ویژه تاریخ هخامنشیان از روی عصبیت ملی دربارۀ اسکندرنامه‌های فارسی کرده‌اند، بی‌ربط و ساده ‌دلانه است.

شنوندگان عزیز، سلام!
Chers auditeurs bonsoir

اسکندر مقدونی در سال 330 پیش از میلاد، امپراتوری هخامنشی را که 220 سال دوام آورده بود، برانداخت و در سال 323 پیش از میلاد، در 33 سالگی در بابِل درگذشت. پس از مرگ او، قلمرو عظیم امپراتوری‌‌اش به دست سِلوکوس، یکی از سرداران سپاه او، افتاد. خاندان این سردار که سلوکیان خوانده می‌شوند، تا سال 64 پیش از میلاد برسرزمین‌هایی که اسکندر گشوده بود، فرمان راندند. تاریخ کشورگشایی‌های اسکندر را غربیان از روی نوشته‌های چند مورخ یونانی و رومی و با استفاده از کاوش‌هایِ جدید باستان‌شناختی در مقدونیه و یونان و دیگر جاها نوشته‌اند. در ادبیات ایران، اسکندر شخصیتی افسانه‌ای است و با اسکندر تاریخی یکی نیست. این اسکندر افسانه‌ای از کجا و چگونه وارد ادبیات فارسی شده است؟

Vers 335 av. J. C., Callisthène, le neveu d’Aristote, accompagne en tant qu’historiographe Alexandre le Grand lors de sa conquête d’Asie. Il sera exécuté par le conquérant pour avoir contesté sa volonté d’imposer aux officiers grecs et macédoniens de se prosterner devant lui selon les règles des Perses. De son Histoire d’Alexandre, il ne nous reste que quelques fragments. Cependant, l’essentiel de son livre a été repris par les historiens ultérieurs. Il existe aussi un roman de la vie d’Alexandre qui n’est pas de Callisthène mais qui garde l’empreinte de son œuvre. L’auteur de ce roman, connu sous le nom de Pseudo-Callisthène est en fait un auteur inconnu égyptien ou grec d’Egypte qui dut vivre à Alexandrie au 2e ou 3e siècle de notre ère. Ce roman, écrit en grec, est à l’origine des légendes d’Alexandre dont celles que l’on trouve dans la littérature persane

کالیستن، خواهرزادۀ ارسطو، که همراه اسکندر و در مقام گزارشگر کشورگشایی‌های او به آسیا رفته بود، در آنجا به دستور او کشته می‌شود. از گزارش او تکه‌هایی باقی مانده، اما اصل گزارش از میان رفته است. اسکندرِ افسانه را برای نخستین بار مردی آفریده و پرورانده است که سپس در تاریخ‌ها از او به نام کالیستن دروغین یاد کرده‌اند. این مرد در قرن دوم یا سوم میلادی در اسکندریۀ مصر می‌زیسته و معلوم نیست مصری بوده یا یونانیِ ساکن مصر. کتاب او زیر عنوانِ «رُمان اسکندر» بی‌شک از رویدادهای تاریخِ کشورگشایِ مقدونی الهام گرفته است، اما ربط زیادی به تاریخ ندارد. این کتاب که به زبان یونانی نوشته شده، سرچشمۀ همۀ ماجراهای بی‌اصل و دروغی است که سپس در اسکندرنامه‌های یونانی و غیریونانی راه یافته است.

Le Pseudo-Callisthène qui prétend raconter les exploits du conquérant macédonien s’est très peu inspiré de la réalité historique. Cependant, son livre contient tous les épisodes que l’on trouve dans les ouvrages sur ce conquérant laissés par les historiens grecs et romains. En fait, la version du Pseudo-Callisthène est fabulatrice. On l’appelle Roman d’Alexandre, mais ce titre qui date du Moyen Âge rassemble également toutes les versions ultérieures qui s’en sont inspirées. Ces versions appartiennent à deux branches distinctes, la branche occidentale et la branche orientale. Dans la branche orientale, les versions arménienne et syriaque sont les plus anciennes. Elles datent du 5e siècle de notre ère. Selon une hypothèse, la version syriaque serait traduite du pahlavi qu’on appelle aussi le moyen-perse. Dans tous les cas, la version persane est la traduction de la version arabe, et celle-ci est une traduction du syriaque

در یونان، کتاب کالیستنِ دروغین الهام‌بخش داستان‌های بسیاری دربارۀ اسکندر بوده است. در قرن 14 میلادی برای نخستین بار این کتاب را در بیزانس به نظم کشیده‌اند. روایت منظوم دیگری از آن به زبان یونانی در سال 1529 در ونیز چاپ شده است. از قرن پنجم میلادی، افسانه‌سَرایی دربارۀ اسکندر و دلاوری‌های او در سوریه و ایران وفلسطین و ارمنستان و سپس در گرجستان و ترکیه و آسیای میانه نیز باب شده بود. سرچشمۀ همۀ این افسانه‌سَرایی‌های غیریونانی، کتاب کالیستن دروغین بوده است. ترجمۀ پهلوی رمان اسکندر یا اسکندرنامه از میان رفته است. گویا ترجمۀ سُریانی از روی ترجمۀ پهلوی انجام گرفته است. در این شکی نیست که نسخۀ عربی کتاب را از زبان سُریانی و نسخۀ فارسی آن را از عربی ترجمه کرده‌اند. بیشتر مفسران قرآن، ذوالقرنین یعنی دارندۀ دو شاخ را که در سورۀ کهف از او سخن رفته است، همان اسکندر مقدونی می‌دانند. زیرا پس از گشودن مصر و شناخته شدنش چون «ژوپیتر آمون» در سکه‌ها دو شاخ زینتِ سر او کردند.

D’après de nombreux exégètes du Coran, dans la surate 18 intitulée « La Caverne », le récit du voyage du dénommé Dhûl-l-Qarnayn qui signifie en arabe « celui qui a deux cornes » est une reprise du récit du voyage d’Alexandre. Car après avoir conquis l’Egypte, le conquérant macédonien a été considéré comme Jupiter-Ammon, divinité gréco-égyptienne, raison pour laquelle dès le dernier tiers du 4e siècle av. J. C. sur les pièces alexandrines il apparait avec deux cornes de bélier. L’entrée d’Alexandre dans la légende s’explique, selon certains historiens, par le fait qu’il a quitté ce monde juste après avoir atteint un sommet inégalé de grandeur et de puissance et qu’il n’a pas eu le temps de connaître le déclin ni la chute. Il a eu un destin historique exceptionnel. Parmi les grands conquérants de l’histoire, il est le seul qui n’a jamais goûté à l’amertume de la défaite. Il est mort à l’âge de 33 ans alors qu’il s’apprêtait à conquérir l’Arabie. C’est cette mort prématurée qui l’a rendu légendaire

اسکندر به مرگی ناگهانی در اوج عظمت و سربلندی چشم از جهان فروبست و با این مرگ زودرس جاودانه شد. بعضی از مورخان، راه یافتن او را به دنیای افسانه نتیجۀ جوانمرگی او می‌دانند. در میان همۀ کشورگشایان بزرگ تاریخ، تنها کشورگشایی است که خیلی زود به رؤیای خود جامۀ عمل پوشانید و پیش از آنکه طعم شکست را بچشد، رخت از این جهان بر بست. اسکندر افسانه چندان ربطی به اسکندر تاریخ ندارد. در افسانه، زنجیرۀ رویدادها و ماجراها از منطق خاصی پیروی می‌کند. افسانه با زمان همان کاری را می‌کند که با مکان می‌کند. همچنان که فاصلۀ مکان‌های گوناگون و دور ازهم را از میان برمی ‌دارد، زمان را نیز بی‌هنگام- یا اَکرونیک - می‌کند. روزگارانِ جدا ازهم را به هم می‌آمیزد بی‌آنکه در خواننده یا شنوندۀ آشنا و خوگرفته با افسانه شگفتی برانگیزد. بنابراین، افسانه را نباید با تاریخ یکسان کرد، اگرچه سرچشمۀ الهام آن رویدادی یا شخصیتی تاریخی بوده باشد.

Dans une légende l’enchaînement des événements et des exploits du personnage obéit à une logique particulière. Le temps de la légende n’a rien à voir avec celui de l’histoire. La légende ne s’interdit pas de contredire la linéarité du temps historique et de confondre les époques. Elle fait la même chose avec l’espace. De même qu’elle rend le temps achronique, de même elle efface les distances géographiques en rapprochant des pays éloignés et cela, sans heurter le bon sens de ceux qui lui sont familiers. Par exemple, dans le Livre des Rois de Ferdowsi, Alexandre se rend à la Mecque, va au pèlerinage sur la tombe d’Abraham ou accompagne Al-Khidr, la figure énigmatique de l’islam souvent identifié à Elie, vers les ténèbres. La légende simplifie l’histoire pour la coordonner selon sa propre logique et ce faisant supprime beaucoup d’événements et d’anecdotes historiques

زمان و مکانِ تاریخی در افسانه به هم می‌ریزد. برای مثال، در شاهنامۀ فردوسی اسکندر به مکه می‌رود و بیت‌الحرام را زیارت می‌کند و به دیدار خانِ اسماعیل می‌رود، یا با خضر همسفر می‌شود و به راهنمایی وی از ظلمات می‌گذرد و به آب حیوان می‌رسد. در افسانه‌های شرقی، در پس ماجراجویی‌ها، جنگ‌ها و کشتارها هدفی والا نهفته است، مانند رسیدن به سرزمینی ناشناخته و مرموز که در آن آدمی در آزادی و نیک‌بختی زندگی می‌کند و به فرزانگی و رستگاری دست می‌یابد. در اسکندرنامه‌های شرقی، هدفی که اسکندر دنبال می‌کند، بهشت، بی‌مرگی، مطلق و خیر برین است. اگر او تشنۀ خون و طلا بود، خدایانی که نگهبان و راهنمای او در این اسکندرنامه‌ها هستند، با چنین نظر عنایت به او نمی‌‌نگریستند. داوری‌هایی که برخی از ایرانیان در قرن گذشته پس از آشنایی با تاریخ پیش از اسلام ایران به ویژه تاریخ هخامنشیان از روی عصبیت ملی دربارۀ اسکندرنامه‌های فارسی کرده‌اند، بی‌ربط و ساده ‌دلانه است.

Au siècle dernier, certains nationalistes iraniens ont contesté l’authenticité de la légende d’Alexandre dans le Livre des Rois. Ils ont justifié leur dénégation par le fait que Ferdowsi, glorifiant la grandeur de l’Iran ancien, ne pouvait pas en même temps composer des poèmes à la gloire d’un conquérant qui a mis fin à cette grandeur. Ensuite, ils ont avancé l’idée que le mélange des temps et des lieux dans la légende d’Alexandre ne correspondait pas au bon sens de Ferdowsi. Inutile de dire que ces contestataires ne tiennent pas compte du fait que ce livre contient bien d’autres légendes, et que Ferdowsi ignorait l’histoire des Achéménides. Le bon sens nous recommande de ne pas nous étonner si ces nostalgiques de l’Iran ancien projettent leurs sentiments d’aujourd’hui sur les Iraniens d’antan et, en l’occurrence, sur Ferdowsi

شاد و خرم باشید!
Je vous souhaite santé, bonheur et prospérité
Et j’espère vous retrouver dans la prochaine émission

  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. بعدی >
  6. آخرین >
برنامه‌ها
 
با تاسف، مهلت اتصال به پایان رسیده است