گوش کنید دانلود پادکست
  • 14h00 - 14h05 tu
    GMT 14h00 23/07 اخبار جهان
  • 14h05 - 14h30 tu
    GMT 14h05 23/07 دنباله برنامه
  • 14h30 - 14h44 tu
    GMT 14h30 23/07 اخبار جهان
  • 14h44 - 15h00 tu
    GMT 14h44 23/07 دنباله برنامه
  • 15h00 - 15h05 GMT
    GMT 15h00 23/07 اخبار جهان
  • 15h05 - 15h30 GMT
    GMT 15h05 23/07 دنباله برنامه
  • 15h30 - 15h44 tu
    GMT 15h30 23/07 اخبار جهان
  • 15h44 - 16h00 tu
    GMT 15h44 23/07 دنباله برنامه
برای بهره گیری کامل از فرآورده های چندرسانه ای، پلاگین فلش را در مرورگر رایانۀ خود نصب کنید برای ورود، کوکی ها را در رایانۀ خود فعال کنید سایت ار.اف.ای با مرورگرهای مختلف و از جمله اینترنت اکسپلورر۸، فایر فاکس۱۰، سفری ۳، گوگل کروم ۱۷ و .. سازگار است
خبر فوری

شاه حسین مرتضوی، سخنگوی دفتر ریاست جمهوری افغانستان با اعلام این خبر گفت «طالبان در ارتکاب این جنایت کارکنان بیمارستان و زخمی‌ها را هدف قرار داده اند».

ابن سینا فیلسوف بود یا متکلم؟ Avicenne : philosophe ou théologien

ابن سینا فیلسوف بود یا متکلم؟ Avicenne : philosophe ou théologien
 
قانون

اگر ابن سینا را اهل دین زیادی فیلسوف دانسته‌اند و گاه حتی بی‌دین خوانده‌اند؛ و اگر اهل فلسفه او را زیادی دین‌دار و اهل ایمان شمرده‌اند، شاید علت اصلی آن را در ناروشن بودن معنای فلسفه در نزد او باید جست. دین مسئله‌ای ایمانی است، اما کار فلسفه اندیشیدن عقلانی است. این دو را نباید به هم درآمیخت.

شنوندگان عزیز، سلام !
Chers auditeurs bonsoir

در برنامۀ هفتۀ گذشته که آن را در ادامۀ برنامه‌های پیشین دربارۀ فلسفۀ اسلامی به دیدگاه‌های فلسفی ابن سینا اختصاص داده بودم، دیدیم که او دربارۀ نبوت، معاد و علم خداوند به جزئیات چه می‌گفت و در آنچه می‌گفت از کجا الهام می گرفت. اکنون ببینیم این فیلسوف مسلمان دربارۀ ابداع عالم چه می‌گفت؟ می‌دانیم که ایدۀ هستی پذیرفتن موجودات و عالم، ایدۀ یونانی نیست. نزد ارسطو، کیهان، یعنی جهان موجود در کلیت آن، دادۀ ازلی است. دربارۀ علت یا علت‌های هستی پذیرفتن آن نباید چون و چرا کرد. وگرنه در جست و جوی علت العلل، ناگزیر خواهیم شد همواره از این دادۀ ازلی هرچه فراتر برویم که از نظر ارسطو کاری است بیهوده. نظرپردازی دربارۀ هستی یافتن موجودات و عالم به جایی نمی‌رسد. در فلسفۀ نوافلاطونی، جهان از واحد فیض می‌گیرد. اما نوافلاطونیان هرگز از خود نمی‌پرسیدند که آیا این جهان می‌توانسته زمانی وجود نداشته باشد؟

La semaine dernière, je vous ai parlé de la philosophie d’Avicenne et de la manière dont il aborde des sujets comme la prophétie, la résurrection et la connaissance des choses particulières par Dieu. Nous avons vu que dans ses réflexions philosophiques, il s’est inspiré, comme ses prédécesseurs, des philosophes néo-platoniciens. Cette semaine, je vais vous parler de sa doctrine de la création. Nous allons voir que dans ce domaine aussi, il puise dans le néo-platonisme. Disons d’abord que l’idée d’une existenciation des êtres, d’une existenciation de l’univers, n’est pas une idée grecque. Chez Aristote, le cosmos, le monde existant, est un donné premier. On n’a pas à s’interroger sur les raison de son existence, car cela reviendrait à remonter au-delà de ce donné premier, et n’aurait aucun sens. Dire que le monde passe à l’existence, c’est penser qu’il y a un agent suprême qui est donateur de l’existence et cela relève de la révélation qu’elle soit islamique, juive ou chrétienne

پیش از آنکه به توضیح دیدگاه ابن سینا دربارۀ ابداع بپردازم، اندکی باید دربارۀ مفهوم «واحد» توضیح دهم. از آنجا که سرچشمۀ الهام ابن سینا فلسفۀ نوافلاطونی است، از توضیح مفهوم واحد در این فلسفه آغاز می کنم. فلوطین، نامدارترین فیلسوف نوافلاطونی قرن سوم میلادی، «واحد» را اصل و مبداء وجود می‌دانست که از هر وجود معین و اندیشۀ مشخص فراتر است. به همین سبب، نیازی به اندیشه و تأمل ندارد. واحد از نظر فلوطین شئ نیست، بلکه بنیاد همۀ اشیاء است. هر چیزی از او فیض می‌گیرد. به عبارت ساده‌تر، همۀ چیزها در عالم از «واحد» روان می‌شوند. الکِندی، نخستین فیلسوف مسلمان، همین مفهوم را، چنان که دیدیم، زیر عنوان «احد حقیقی» به معنای خدا به کار می‌بُرد. اما ابن سینا بر آن بود که «موجود و واحد بر مفهومی زاید بر ذات شئ دلالت می‌کنند». اگر سخن ابن رشد را در «تفسیر مابعدالطبیعه» بپذیریم، ابن سینا فرق میان واحد به عنوان اصل و مبداء وجود و واحد به عنوان اصل و ریشۀ عدد را نمی‌دانست. از همین رو، برای آنکه وحی را انکار نکند، برای توضیح فلسفی ابداع، به نظرپردازی دربارۀ مفهوم «وجود» می‌پرداخت.

Dans le néo-platonisme, comme par exemple chez Plotin, le monde émane de l’Un selon un processus très difficile à définir, mais on ne se demande pas s’il pourrait ne pas exister. Nous avons déjà vu qu’Al-Kindi, le premier philosophe musulman, parle de l’Un-Vrai qui est à la fois unificateur, existenciateur et donc créateur. Mais dans le néo-platonisme, la question de la création ne se pose pas. Avicenne essaie de décrire la création et l’être de manière à ce que la doctrine de la création en islam puisse y trouver sa place. Il fait d’abord la distinction entre « l’être nécessaire » et « l’être possible ». L’être nécessaire est Dieu. Bien que ce terme soit très éloigné de l’Un néoplatonicien, il est pourtant un terme philosophique. Cet être nécessaire est la cause de l’existence de l’être possible. La déficience existentielle de l’être possible réside dans le fait que laissé à lui-même, il n’existerait pas. L’existenciation de l’être possible vient de l’influence de l’être nécessaire. C’est là que la théorie de l’instauration créatrice trouve sa place

ابن سینا از دو نوع وجود سخن می‌گوید: «واجب الوجود» و «ممکن الوجود». همۀ چیزها در عالم از واجب الوجود هستی می‌گیرند. البته، «واجب الوجود بالذات» داریم و «واجب الوجود بالغیر». «واجب الوجود بالذات» همان خداست. اگرچه این مفهوم، نه یک مفهوم دینی بلکه مفهومی فلسفی است، اما ابن سینا آن را برای بیان وجود خدا و توضیح ابداع عالم به کار می‌برد. «ممکن الوجود» بی وجود «واجب الوجود» نمی‌تواند هستی پذیرد. در حالی که هستیِ «واجب الوجود بالذات» نیازمند غیر نیست. با این حال، ابداعی که ابن سینا از آن سخن می‌گوید دست کم در بارۀ آسمان‌ها یا سماوات که جواهر عُلوی هستند، ابداعی ضروری است. به عبارت دیگر، آن‌ها نیز «واجب الوجود» اند، اما «واجب الوجود بالغیر» هستند و از «واجب الوجود بالذات» فیض می‌گیرند. «واجب الوجود بالذات» که همان خداوند باشد، عدمش ممتنع و محال است. جواهر عُلوی، سرمدی اند. بدین‌سان، ابن سینا نیز مانند فارابی با الهام از نوافلاطونیان از داستان خلقت به گونه‌ای که در دین آمده است، فاصله می‌گیرد. زیرا در اسلام، آفرینش نه ضروری است و نه سرمدی. بلکه کُنش آزادانۀ خداوند است.

Mais la création chez Avicenne est en elle-même nécessaire et, concernant les cieux qui sont des substances incorruptibles, elle est éternelle et comme chez Al-Fârâbi, se déroule selon une émanation. Ainsi, en disant que la création est nécessaire et éternelle, Avicenne s’éloigne du donné religieux pour lequel la création résulte d’un acte libre de Dieu. L’islam ne considère pas la création comme nécessaire. Mais les êtres créés ont une essence et une existence. L’essence prise en elle-même est indépendante de toute condition d’existence. Elle n’est ni universelle ni particulière, ni une ni multiple, ni dans la matière ni dans l’esprit. L’existence s’ajoute à des essences qui n’en ont en elles-mêmes aucune trace. C’est ainsi que la création s’effectue comme une donation d’être partant de l’être nécessaire vers l’être possible

ابداع در نزد ابن سینا ضروری است. خداوند زمین و آسمان‌ها را ابداع ، اما انسان را خلق می‌کند. برای همین، می‌گوید: «بدیع السَمَوات و الارض» و نمی‌گوید: «بدیع الانسان» بلکه می‌گوید: «خَلَق الانسان». ابن سینا در اشارات می‌نویسد: ابداع به این معناست که شیئی به جز خود، هستی ببخشد و هستی آن فقط وابسته به او باشد، بی‌آنکه پای واسطه‌ای مانند ماده یا ابزار یا زمان به میان آید. مانند عقل اول که از واجب الوجود صدور می‌یابد بدون آنکه صدورش به ماده و زمان وابسته باشد. اما موجودات ابداع شده دارای جوهر و هستی‌اند. درواقع، هستی بر اثر قدرت خداوند بر جوهر افزوده می‌شود. بدین‌سان، از نظر ابن‌سینا خداوند جهان را از نیستی به هستی می‌آورد. در اینجاست که ابن سینا از فلسفه دور می‌شود و به نظرپردازی‌های اهل کلام به‌ویژه متکلمان معتزلی نزدیک می‌شود. به هرحال، پیوند فلسفه و دین در نزد او بسیار تنگ و فشرده است. همۀ مفسرانِ او، از ابن رشد گرفته تا دانْس اسکوتوس، فیلسوف اسکاتلندی قرن سیزدهم میلادی، معتقدند که او اعتقادات دینی‌اش را زیادی با فلسفه در آمیخته است. از همین رو، او را فیلسوفی از نوع الکِندی می‌دانند نه از نوع فارابی و ابن رشد.

La problématique de l’inexistant dans ses rapports à l’existence chez Avicenne et le vocabulaire dont ce philosophe musulman se sert pour l’exposer, le rapprochent plutôt des théologiens et l’éloignent d’Aristote. Ses lecteurs arabes et latins du 13e siècle ont bien noté que ce philosophe a beaucoup mélangé l’islam et la philosophie. Leur remarque nous conduit à poser la question de savoir, d’une part, ce qu’est ou ce que doit être la religion et, d’autre part, ce qu’est ou ce que doit être la philosophie et si nous admettons que leur accord est possible, dans quelle mesure. Si Avicenne a été jugé trop philosophe par les religieux et trop religieux par les philosophes, la raison réside dans la l’imprécision de la définition de la philosophie et l’ambiguïté du rapport de celle-ci à la religion dans sa pensée

دین مسئله‌ای ایمانی است، اما کار فلسفه اندیشیدن عقلانی است و برای همین، هرگز از پرسیدن بازنمی‌ایستد و همواره از پذیرش پاسخ نهایی تن می‌زند. در مبانی ایمان نباید چون و چرا کرد. به عبارت دیگر، آن‌ها را نباید به موضوع اندیشۀ عقلانی تبدیل کرد. اندیشیدن عقلانی آن‌ها را سست می‌کند. اگر ابن سینا را اهل دین زیادی فیلسوف دانسته‌اند و گاه حتی بی‌دین خوانده‌اند؛ و اگر اهل فلسفه او را زیادی دین‌دار و اهل ایمان شمرده‌اند، شاید علت اصلی آن را در ناروشن بودن معنای فلسفه در نزد او باید جست.

Chez Avicenne, comme chez la plupart des philosophes musulmans, il y a une ambiguïté dans le rapport entre la philosophie et la religion ou la philosophie et la foi. Comme l’a bien dit Mohammad Allal Sinaceur, philosophe et écrivain marocain, ils considéraient la philosophie comme un savoir, une sagesse, mais dans la mesure où la sagesse était un savoir et dans la mesure où la connaissance était une sagesse. Mais la philosophie comme nous avons appris à la considérer est un exercice d’une réflexion

شاد و خرم باشید!

Je vous souhaite santé, bonheur et prospérité
Et j’espère vous retrouver dans la prochaine émission

 

  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. بعدی >
  6. آخرین >
برنامه‌ها
 
با تاسف، مهلت اتصال به پایان رسیده است