گوش کنید دانلود پادکست
  • 15h00 - 15h05 GMT
    GMT 15h00 13/11 اخبار جهان
  • 15h05 - 15h30 GMT
    GMT 15h05 12/11 دنباله برنامه
  • 15h30 - 15h44 tu
    GMT 15h30 12/11 اخبار جهان
  • 15h44 - 16h00 tu
    GMT 15h44 12/11 دنباله برنامه
  • 16h00 - 16h05 tu
    GMT 16h00 12/11 اخبار جهان
  • 16h05 - 16h30 tu
    GMT 16h05 12/11 دنباله برنامه
  • 16h30 - 16h44 tu
    GMT 16h30 12/11 اخبار جهان
  • 16h44 - 17h00 tu
    GMT 16h44 12/11 دنباله برنامه
برای بهره گیری کامل از فرآورده های چندرسانه ای، پلاگین فلش را در مرورگر رایانۀ خود نصب کنید برای ورود، کوکی ها را در رایانۀ خود فعال کنید سایت ار.اف.ای با مرورگرهای مختلف و از جمله اینترنت اکسپلورر۸، فایر فاکس۱۰، سفری ۳، گوگل کروم ۱۷ و .. سازگار است

بهار پراگ و کمونیست‌های فرانسه

بهار پراگ و کمونیست‌های فرانسه
 
لوئی آلتوسر، ژان-پل سارتر، کورنلئوس کاستوریادیس rfi/persan

در نگاه کمونیست های فرانسه جنبش ۱۹٦٨ پراگ، احیای آزادی‌های اساسی نظیر آزادی مطبوعات و آزادی احزاب سیاسی همگی به "دموکراسی بورژوایی" متعلق و در خدمت تحکیم سلطۀ طبقۀ بورژوازی بودند و ضروری بود در مقابل آن "سانسوری انقلابی" اعمال کرد.

پنجاه سال پیش در چنین روزهایی، اندکی بعد از نیمه شب ٢٠ اوت ۱۹٦٨ پیمان نظامی ورشو به رهبری مسکو ارتشی بزرگ مرکب از ٤۵٠ هزار سرباز اتحاد شوروی، لهستان، مجارستان و آلمان شرقی و همچنین ٦۳٠٠ تانک و ٨۰۰ هواپیمای جنگی و شمار بسیار بالایی از توپخانه را برای اشغال کشور کوچک چکسلواکی با ۱۵ میلیون نفر جمعیت به این کشور گسیل داشت.

سحرگاه ٢۱ اوت مردم پراگ در نهایت بهت و ناباوری متوجه شدند که پایتخت کشورشان به اشغال تانک ها و نفربرهایی درآمده که گویا برای "نجات مردم چکسلواکی از خطر فاشیسم" این کشور را اشغال کرده بودند. در حالی که مردم پراگ به زبان روسی – زبان اجباری کشورهای اقماری اتحاد شوروی سابق – به نیروهای اشغالگر می گفتند که فاشیسمی در کار نیست و بهتر است آنان به خانه هایشان بازگردند، قوای اشغالگر به روی مردم آتش گشودند. در نتیجۀ تیراندازی ها حدود ۱٠٠ تن از مردم پراگ کشته شدند و در برخی محلات پایتخت تانک های پیمان ورشو از روی مردم عبور کردند.

الکساندر دوبچک، دبیر کل وقت حزب کمونیست چکسلواکی، از مردم این کشور خواست که در مقابل اشغالگران مقاومت نکنند. بدون شک او به تجربۀ تلخ و سیاه انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان می اندیشید که توسط ارتش سرخ اتحاد شوروی به طرز خونینی سرکوب شد. در نتیجۀ این سرکوب ۳۵ هزار نفر از مردم مجارستان کشته شدند و هزاران نفر زندانی و ٢٠٠ هزار نفر از مردم کشوری که جمعیت اش از ٨ میلیون نفر فراتر نمی رفت راهی تبعید شدند.

لئونید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست شوروی در زمان بهار پراگ، پی برده بود که اگر انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان اعتراض جامعۀ مدنی برای رهایی از اسارت "برادر بزرگ" بود، در عوض جنبش اعتراضی بهار ٦٨ پراگ از درون خود حزب کمونیست چکسلواکی جوشیده بود.

در پنجم ژانویه ۱۹٦٨ الکساندر دوبچک با موافقت برژنف هدایت حزب کمونیست چکسلواکی را در دست گرفته بود و در آوریل همان سال خواستار استقرار "سوسیالیسم با چهره ای انسانی" در کشورش شده بود. او برای این منظور آزادی بیان و احزاب و اقتصاد بازار و برخی اصلاحات مهم فرهنگی را به اجرا گذاشت که جملگی امید آزادی و دموکراسی را در دل مردم چکسلواکی زنده کرد و پشتیبانی آنان را از حزب کمونیست کشورشان باعث شد.

بهار پراگ همزمان است با رویدادهای سیاسی ماه های مه و ژوئن ۱۹٦٨ در فرانسه و دیگر نهضت های مشابه چپگرا در غالب کشورهای مهم اروپایی وقت از ایتالیا تا آلمان فدرال. اما، آنچه شگفت آور است این است که بهار پراگ هیچ واکنش درخوری را در این کشورها به ویژه در نزد گروه ها و روشنفکران چپ فرانسه برنیانگیخت که همزمان شاهد شورش های شهری جوانان، زنان و دانشجویان بودند. بدتر حتی بسیاری از احزاب و گروه های چپ افراطی به مخالفت علیه انقلاب بزرگ فرهنگی و سیاسی که در چکسلواکی جوانه زده بود، برخاستند.

اگر چه سرکوب انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان به بحرانی جدّی در درون حزب کمونیست فرانسه منجر شد، اما، در جریان بحران ۱۹۶٨ پراگ حزب کمونیست فرانسه، همچنان حزبی بانفوذ در این کشور به شمار می رفت. اعضای این حزب که پیشتر حمایت خود را از اصلاحات دوبچک اعلام کرده بودند، در آغاز با سرکوب بهار پراگ توسط نیروهای پیمان ورشو مخالفت کردند و این اولین مخالفت حزب کمونیست فرانسه با حزب کمونیست شوروی به شمار می رفت. اما، مدتی نگذشت که این مخالفت جای خود را به "عدم تأئید" داد و حزب کمونیست فرانسه و اعضای آن اندک اندک راه عادی سازی مناسبات خود را با حزب کمونیست شوروی از سر گرفتند. بی دلیل نبود که سرکوب بهار پراگ به کناره گیری شمار اندکی از اعضای حزب کمونیست فرانسه منجر شد.

در این حال و در قیاس با حزب کمونیست فرانسه گروه های چپ افراطی یا بهتر است بگوئیم سنتی این کشور (از تروتسکیست ها تا مائوئیست ها) که یک شبه در صحنۀ سیاسی این کشور برای خود جا باز کرده و در پی انجام انقلاب کمونیستی در فرانسه بودند، جملگی بدون استثناء جنبش بهار پراگ و اهداف سیاسی آن را محکوم کردند.

در نگاه آنان احیای آزادی های اساسی نظیر آزادی مطبوعات و آزادی احزاب سیاسی همگی به "دموکراسی بورژوایی" متعلق و در خدمت تحکیم سلطۀ طبقۀ بورژوازی بودند و ضروری بود در مقابل آن "سانسوری انقلابی" اعمال کرد.

این موضع حتی تا درون نشریه زمان نو Temps Modernesرسوخ کرده بود که هدایتش را در آن زمان آندره گُرز برعهده داشت، هر چند خود گُرز در اواخر دهۀ ۱۹۷٠ با انتشار اثرش به نام  بدرود با پرولتاریا در زمینۀ نقد کار و جامعۀ مبتنی بر کار یکی از مهمترین چرخش های فکری در مارکسیسم فرانسه و سایر کشورهای اروپایی را به وجود آورد که آثارش تا امروز همچنان ادامه داشته است.

در واقع، خود ژان-پل سارتر بر خلاف نشریه ای که به همراه موریس مرلوپونتی در سال های پس از جنگ دوم جهانی پایه گذاشته بود از نادر مدافعان بهار پراگ ۶٨ به شمار می رفت.

اما، در قیاس با سارتر، لوئی آلتوسر مهمترین فیلسوف مارکسیست فرانسه در آن زمان در بی اعتنایی مطلق به بهار پراگ سوسیالیسم انسانگرا را سرابی بیش نمی دانست و می گفت : کمونیست های چکسلواکی در پی اندیشۀ موهومی هستند.

چنین موضعی از طرف آلتوسر تعجب آور نبود به ویژه اینکه او در غالب آثار و نوشته هایش در نیمۀ اول دهۀ ۱۹٦۰ به ویژه در کتاب دفاع از مارکس Pour Marxقویاً بر این موضع تأکید کرده بود که انسانگرایی نظری با مارکسیسم بیگانه است و دفاع خود مارکس در برخی دستنوشته ها و آثار جوانی اش از اومانیسم عمدتاً متاثر از دریافت های آنتروپولوژیک و فلسفی لودویک فویرباخ، فیلسوف پساهگلی هم عصر مارکس، بوده است.

تنها استثناء مهمی که در رویکرد روشنفکران چپ فرانسوی طی این دوره نه فقط در قبال بهار ۱۹٦٨ پراگ، بلکه نیز پیشتر از آن نسبت به انقلاب ۱۹۵٦ مجارستان می توان یافت کورنلئوس کاستوریادیس و کلود لوفُر  در نشریۀ معروف سوسیالیسم و بربریت  است. تجارب شکست مجارستان و چکسلواکی این دو متفکر قبلاً مارکسیست را به این نتیجه رساند که مارکسیسم قرن بیستم به ویژه بعد از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به ایدئولوژی عمیقاً محافظه کار، سنتگرا و ضددموکراتیک بدل شده به طوری که از این پس باید از خود پرسید : "چگونه می توان انقلابی ماند، بی آنکه مارکسیست بود؟"

آثاربزرگی که این دو متفکر تا پایان عمرشان در اواخر دهۀ ۱۹۹٠ نوشتند از جمله نهادینه شدن انگارگونۀ جامعه[1] (کاستوریادیس)، تلاقی هزارتوها[2] (شش جلد، کاستوریادیس)، ابداع دموکراتیک[3] (کلود لوفُر)، در آزمون سیاست[4] (کلود لوفُر)... تلاش های بی سابقه ای  برای پاسخ دادن به همین پرسش بودند.      

 


[1] Institution imaginaire de la société.

[2] Les Carrefours des labyrinthes.

[3] Invention démocratique.

[4] A l’épreuve du politique.

  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. بعدی >
  6. آخرین >
برنامه‌ها
 
با تاسف، مهلت اتصال به پایان رسیده است