گوش کنید دانلود پادکست
  • 14h00 - 14h05 tu
    GMT 14h00 22/07 اخبار جهان
  • 14h05 - 14h30 tu
    GMT 14h05 22/07 دنباله برنامه
  • 14h30 - 14h44 tu
    GMT 14h30 22/07 اخبار جهان
  • 14h44 - 15h00 tu
    GMT 14h44 22/07 دنباله برنامه
  • 15h00 - 15h05 GMT
    GMT 15h00 22/07 اخبار جهان
  • 15h05 - 15h30 GMT
    GMT 15h05 22/07 دنباله برنامه
  • 15h30 - 15h44 tu
    GMT 15h30 22/07 اخبار جهان
  • 15h44 - 16h00 tu
    GMT 15h44 22/07 دنباله برنامه
برای بهره گیری کامل از فرآورده های چندرسانه ای، پلاگین فلش را در مرورگر رایانۀ خود نصب کنید برای ورود، کوکی ها را در رایانۀ خود فعال کنید سایت ار.اف.ای با مرورگرهای مختلف و از جمله اینترنت اکسپلورر۸، فایر فاکس۱۰، سفری ۳، گوگل کروم ۱۷ و .. سازگار است

اوضاع سر درگم میراث فرهنگی و باستانی ایران

اوضاع سر درگم میراث فرهنگی و باستانی ایران
 

خبرهای مربوط به بی توجهی به میراث فرهنگی و پاسداری از محوطه های باستانی و بناهای تاریخی درایران همراه با خبرهای مربوط به بی توجهی و ویرانی محیط زیست مدام خوانده و شنیده می شوند و پایبندان به این دو مقوله را نگران می کنند.

درعین حال علیرغم این که کارشناسان فن همواره هشدار می دهند و راهکار ارائه می دارند، بازهم تلاشی برای بهبود این وضع انجام نمی گیرد همانگونه که آلودگی هوا هم ظاهرأ کسی را به چاره اندیشی کارآ وا نمی دارد.
به عنوان مثال گرچه قانون، تجاوز به حریم آثار تاریخی را ممنوع می کند، اما ساخت وسازهای غیر مجاز، به دلیل بی توجهی و یا چشم پوشی مقامات مسئول، این آثار را در خطر قرار می دهند. یکی از آخرین آنها، مجموعه 700 ساله "ربع رشیدی" تبریز است که به گفته خبرگزاریهای رسمی ایران ، ساخت وسازهای غیر مجاز درحریم آن به مرحله غیر قابل کنترل رسیده و ماندگاری آن را درخطر قرارداده است. "ربع رشیدی" یکی از بزرگترین دانشگاههای جهان در 700 سال پیش بوده که توسط رشید الدین فضل اله همدانی، وزیر دانشمند ایلخانیان راه اندازی گردید و شامل چهار دانشکده می شد که در چهار سوی آن قرار داشته است. از این روست که آن را "ربع رشیدی" نامیده اند یعنی به جای چهار سوی رشیدی از کلمه عربی اربع استفاده کرده اند. دراین دانشگاه، به گفته ای حدود 10.000 دانشجو و استاد به هفت زبان زنده دنیا تحصیل و پژوهش می کردند.

همچنین درهمین خبرها گفته می شود که اغلب آثارتاریخی و باستانی آذربایجان شرقی که پاره ای از آنها آثاری کم نظیر و تک هستند، مورد تجاوز وحریم شکنی قرارگرفته اند و آینده ای برای آنها پیش بینی نمی شود.
درگذشته دورتریکی از معاونان امور فرهنگي و ارتباطات سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري خواستار سامان دهی اشیاء موزه ها شده گفته بود اشیائی درموزه ملی در گونی قرار دارند.
دراین ارتباط 'حميد بقايي'، رييس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگری می گوید : سازمان ميراث فرهنگي در مقابل تخريب بناهاي تاريخي تنها مي تواند به مراجع قضايي شكايت كند.

روزنامه تهران امروز هم می نویسد : "معاون حفظ و احیای سازمان میراث فرهنگی اعلام کرده که فروش هر اثر تاریخی ایران از نظر سازمان میراث فرهنگی ممانعتی ندارد."

این سخنان در حالی بیان می شود که هنوز نگرانی ها بر سرخارج شدن آثار ملی ازثبت به قوت خود باقی است و شماری می گویند اشیأ متعلق به تمدن ایرانی سراز موزه های عربی کشورهای حاشیه خلیج فارس در خواهند آورد و به نام آنها در خواهند آمد.
با توجه به این اظهارات به نظر می‌رسد که سازمان میراث فرهنگی از خود صلب مسئولیت می کند چراکه تا پیش ازاین بسیاری از مالک های آثار میراث فرهنگی، محوطه‌های تاریخی و خانه مشاهیر، امیدوار بودند که میراث‌شان از سوی تنها سازمان متولی آثار تاریخی خریداری و از آنها پاسداری شود.

به نوشته همین روزنامه، حمید بقایی، رئیس سازمان میراث فرهنگی، خریدن خانه‌های تاریخی را غلط ‌‌ترین روش ممکن اعلام کرده و گفته :"ما طبق قانون موظف به خرید خانه‌های تاریخی نیستیم". خانه‌هایی که در زمره مهم‌ترین میراث ملی هر کشوری به‌شمار می‌روند. با این وجود، آنچه امروز دوستداران میراث فرهنگی را نگران کرده، نابودی تدریجی خانه‌های مشاهیروخانه‌های تاریخی با معماری و هنر ایرانی اصیل است و از همه مهم‌تر آگهی فروش آثار تاریخی ملی است. در نتیجه آنها می پرسند آیا تخت‌جمشید هم شامل این« هر اثر» تاریخی که حمید بقائی از آن صحبت کرده نیز می‌شود؟

رای‌های صادره دیوان عدالت اداری هم برای خارج شدن خانه‌های تاریخی از ثبت به این معضل اضافه شده چرا که تا کنون ۳۵ اثر از ثبت فهرست آثار ملی خارج شده اند..

درخرداد ۸۹ مالک سرای دلگشای بازار، شکواییه‌ای تنظیم کرد برای اینکه بتواند کاربری این بنا را تغییر دهد و دیوان عدالت اداری هم حکم به خروج این بنای قاجاری از فهرست ثبت آثار ملی داد. بعد از آن مالکان خانه‌های تاریخی همچون خانه پروین اعتصامی، خانه اتحادیه و شماری دیگر که مالکانشان تمایل نداشتند که در ثبت ملی بمانند اقدام به نوشتن شکواییه برای دیوان عدالت اداری کردند. کارشناسان میراث فرهنگی معتقدند روندی که برای خروج آثار تاریخی از ثبت پیش گرفته شده، رو به فزونی و نگران کننده است،

گفتنی است که سازمان میراث، امسال را سال احیای خانه‌های تاریخی نامگذاری کرده است.

درنتیجه جمعی از استادان باستان شناسی، فلسفة و تاریخ و صاحب نظران دانشگاهی ایران، طی نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی ایران خواستار آن شدند تا مسوولان و مدیران میراث فرهنگی ، ازفروپاشی سازمان میراث فرهنگی و چندپاره گی و انتقال بخش هائی از آن به شهرهای دیگر جلوگیری به عمل آورده و نسبت " به سنگر تاریخ و فرهنگ تمدن ایرانی-اسلامی با مسوولیت و حساسیت برخورد کنند." آنها مدیریت غیر متخصصی را از جمله آفت هائی دانسته اند که طی سالهای اخیر گریبانگیرمیراث فرهنگی کشور شده و به آن آسیب آورده است.

گفتگو با رضا مرادی غیاث آبادی 15/01/2011 - شهلا رستمی گوش کنید

 

از رضا مرادی غیاث آبادی، اختر-باستان شناس پرسیدم از چه رو این چند پارگی می تواندبه حفظ اثار و محوطه های باستانی لطمه وارد سازد ؟

 

 

 

 

مرگ کارگردان "بولیت"

پیترییتس کارگردان انگلیسی که اکثر علاقمندان به سینما فیلم بسیار موفق وی "بولیت" را با هنرنمائی "استیو مک کوئین" به یاد دارند، در 82 سالگی در روز یکشنبه گذشته، 9 ژانویه، درگذشت.
او که فرزند یک نظامی بود، تحصیلات خود را درآکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک به پایان رساند و سپس به عنوان دستیار دوبلاژ وارد سینما شد.
"پیتر ییتس" اولین فیلمش "تعطیلات تابستانی" را درسال 1963 ساخت که فیلمی بود شبیه به فیلم های موزیکال آمریکائی که زندگی جوانان سالهای راک اند رول را به تصویر می کشید. این فیلم، "کلیف ریچارد"، هترپیشه اولش و خواننده ای را که بعدها 260 میلیون صفحه دردنیا به فروش رساند، به شهرت رساند.
از"پیتر ییتس" همچنین فیلم های پلیسی بسیاری بر جا مانده که از جمله آنها "دوستان ادی کویل"، ساخته سال 1973 با شرکت " رابرت میچام " است. او همچنین فیلم های ماجراجویانه ای چون "جنگ مورفی"را خلق کرد که در آن "پیتر اتول" نقش یک انسان غرق شده کینه توز را ایفا می نمود.
شماری از فیلم های "پیتر ییتس" به دفعات نامزد جوایز "بافتا " و اسکار شده بودند.

 

 

"آبل" یا کودکی در نقش رئیس

دیه گولونا، هنرپیشه مکزیکی، هم پشت دوربین رفت و اولین فیلم خود "آبل" را ساخت که هم اکنون بر پرده سینماهاست. دراین فیلم کارگردان، گر چه نو پاست اما کار کشتگی بسیاری از خود نشان می دهد، ما بازهم با درام خانواده های درهم پاشیده روبروهستیم. بدین معنا که درمی یابیم پدر "آبل" نه ساله ، از دوسال پیش خانه خود را با گفتن این که میخواهد برای یافتن کار به آمریکا برود ترک کرده است. از همان زمان هم "آبل" دیگر صحبت نمی کند. رفتارغریب او باعث می شود وی را در بیمارستان روانی بستری کنند. پس از ترک بیمارستان، ناگهان روزی باردیگر زبان باز می کند و پس از آن دیگر هیچ کس، از بیم این که "آبل" بار دیگر زبان فرو نبندد، به خود جرأت نمی دهد با او از در مخالفت در آید. "آبل" هم کم کم خود را سرپرست خانواده تصور می کند و حتا مادرش را همسر خود می پندارد. در این میان پدر گمشده پیدا می شود و ما در می یابیم که او به جای آمریکا، با معشوقش در نزدیکی زن و فرزندانش زندگی می کرده و بچه ای هم از معشوقش دارد. "آبل" که غرق تخیلات و زیاده رویهای خود است، پدر را مزاحم و رقیب می داند. او کار را به جائی می رساند که زندگی برادر کوچکش را به خطر می اندازد و در نتیجه شوک لازم به وی وارد می آید...
"دیه گو لونا"،به کمک بازی فوق العاده ای کودکان، دستمایه بسیار خوبی برای روانکاوان و روانشناسان می سازد و فیلمی عمیق ارائه می دارد و پرسش برمی انگیزد.

 

 

"حتا باران"هم رایگان نیست

ایسیار بولن، هنرپیشه، فیلمنامه نویس و کارگردان اسپانیولی، ما را با "حتا باران"، فیلمی متعهد، به دنیای مشکلی می برد که به مکانی که فیلم در آن جریان پیدا می کند یعنی بولیوی محدود نمی شود و اگر امروز عامل شورش ها، قیام ها و جنگ ها نباشد، با تغییرات جوی، درآینده ای نه چندان دور بسیاری از مناطق را در بر خواهد گرفت. این ماده حیاتی آب است. ابی که باعث می شود شخصیت های فیلم "حتا باران"، نتوانند، به دلیل نا آرامی ها، فیلمی را که قرار بود در بلندیهای خیره کننده بولیوی تهیه کنند، به پایان برسانند.
برخی از صحنه های فیلم و به ویژه انتخاب سیاه لشگر ها و یا بومیانی که قرار است نقش اجداد خود را در زمان رسیدن نیروهای اسپانیولی به قاره آمریکا، بلافاصله پس از کشف این قاره، بازی کنند، از صحنه های بسیار تکان دهنده فیلم به شمار می آیند. در کنار آن کارگردان ، گروه فیلم را با شورش بومیان برای گرفتن حق خود در پی افزایش بهای آب و بسته شدن مخزن های آب باران در سال 2000 در گیر می کند و نشان می دهد که مبارزات برخی از اقوام پایانی ندارد. گاه برده استعمار کنندگان اسپانیولی و گاه برده اسعمار کنندگان سیاسی و گروههای پرنفوذ ی هستند که سرنوشت بخش های حیاتی زندگی مردم را در دست می گیرند. در عین حال موفقیت بومیان و عقب نشینی مقامات دولتی، نشان می دهد که مبارزه جمعی علیه بی عدالتی ها لازم و حتا کارآست.
"پل لاورتی" فیلمنامه نویس فیلم های کن لوچ، که فیلم نامه "حتا باران" را نوشته، سه داستان را در کنار هم قرار می دهد : داستان کشف قاره آمریکا، دگرگونی های اجتماعی بولیوی و بحث ها و مسائل در ارتباط با ساختن یک فیلم. او سپس از این امتزاج به شکل فوق العاده ای استفاده می کند و مسئله سوئ استفاده از قدرت را مطرخ می نماید.
یکی از نکات مثبت فیلم میزآنسن بسیار دقیق "ایسیار بولن" است که شریک زندگی "پل لاورتی" ست.
جالب این جاست که کارگردان فیلم، برای ایفای نقش کارگردان در فیلم، "گائل گارسیا برنال"، هنرپیشه و کارگردان مکزیکی را برگزیده که او را درنقش شخصیت های متعهد و از جمله چه گوارا" در فیلم "یادداشتهای سفر" ساخته "والتر سالس" در سال 2004 دیده ایم.
فیلم "حتا" باران در عین حال فیلم های "کوستا گاوراس"، "ورنر هرچوگ" یا "فرانسوآ تروفو" را به یاد می آورد و می گوید گرچه دنیای سینما دنیائی است حسابگر که دائم به پول نیاز دارد اما هستند کسانی هم که گاه از این حسابگری ها دور می شوند و به سخن دل خود گوش فرا می دهند.

 

"موج نو" در "دو عضو موج"

"دوعضو موج" نام مستندی است که "امانوئل لوران" به دو چهره مهم "موج نو"ی سینمای فرانسه، "ژان لوک گدار" و "فرانسوآ تروفو" اختصاص داده است.

البته همه از دوستی وسپس از جدائی آنها خبر داشتند، اما باز هم این فیلم مسیری که این دو سینماگر پیمودند را به یاد می آورد و بخشی از تاریخ سینمای فرانسه را ورق می زند . فیلم "دو عضو موج" نشان می دهد که چگونه "ژان لوک گدار" و "فرانسوآ تروفو" به سبک های گذشته پشت پا زدند و انقلابی در این هنر به وجود آوردند.
درعین حال می بینیم که "فرانسوآ تروفو" توانست پیش از "ژان لوک گدار" تهیه کننده ای بیابد و اولین فیلم بلندش "چهارصد ضربه"، که ترجمه درستش قانون گریزی و عدم رعایت موازین اجتماعی است، را بسازد. او سپس به "گدار" کمک کرد تا او نیز فیلم "ازنفس افتاده" را خلق کند.
پیش از آن این دو، که یارهای جدا نشدنی بودند، همه نظام دنیای سینما و از جمله فستیوال "کن" را در "کاهیه دو سینما" به باد انتقاد گرفته بودند. درنتیجه "فرآنسوآ تروفو" در سال 1958 نتوانست به عنوان خبرنگار، کارت شرکت درفستیوال "کن" رابه دست آورد . علیرغم این ممنوعیت ، سال بعد با رسیدن "آندره مالرو" نویسنده و روشنفکر فرانسوی به وزارت فرهنگ و با اصرار وی، فیلم "چهارصد ضربه" وارد بخش مسابقه ای این فستیوال شد وبسیار مورد توجه قرار گرفت.
گفتنی است که باز هم در سال 1968، این دو با آویختن خود به پرده صحنه و به وجود آوردن هرج ومرج باعث لغو فستیوال کن شدند. منتها گرچه انقلاب 68 این دو را که از هم دور شده بودند به یکدیگر نزدیک کرد اما در عین حال به آنها فهماند که دیدشان دیگریکی نیست. "گدار " که کاملأ در گیر مبارزات اجتماعی شده بود و کماکان متعهد باقی مانده درمورد "تروفو" می گفت : "او صبح شاعر است و شب تبدیل به بازرگان می شود".
به هرحال مهر جدائی میان آنها درپی نمایش " شب آمریکائی" در سال 1973 زده شد که پس از دیدن آن "گدار" نامه ای بی نهایت انتقاد آمیز به "تروفو" نوشت و از فیلمش انتقاد کرد. "تروفو" نیز با کلماتی بسیار شدید به وی پاسخ داد. بعد ها این جدل از ورای رسانه ها ادامه یافت و باعث شد که "گدار" حتا در مراسم تدفین "تروفو" شرکت نکند. حال یکی مرده است و دیگری زنده اما سینما با میراثی که آنها به جا گذاشته اند راه خود را طی می کند.

 

"سورن، شهرها، رقص"

سورن- شهرها- رقص،  نام فستیوالی است که برای 19 امین بار، از روز 7 تا 31 ژانویه، در شهرک "سورن" در حومه پاریس جریان دارد.
طی این فستیوال 7 آفرینش و 28 نمایش رقص برنامه ریزی شده و 83 رقصنده در آن شرکت دارند. در میان رقص ها، رقص "هیپ هاپ" هم که غالبأ توسط جوانان در معابر عمومی اجرا می شود ،شرکت داده شده است.

باز هم رقص در دستور کاریکی از سینماهای زنجیره ای "ام کادو" درپاریس قرار دارد که تا روز 6 فوریه، درچهار سأنس در هفته ، ویدئوی باله های مدرن مهمی را که مرکز پمپیدوی پاریس از سی سال پیش تاکنون برنامه ریزی کرده نشان می دهد. این برنامه به علاقمندان باله های مدرن که نتوانسته اند درگذشته به دلایلی این باله ها را ببینند، امکان می دهد طی این روزها این کمبود را جبران کنند.

 

 

مرگ "جان ویلیامز"، "هری بلافونته" فرانسوی

خواننده فرانسوی-ساحل عاجی 88 ساله، "جان ویلیامز" در روز شنبه گذشته درگذشت.
او که از پدری اهل ساحل عاج و مادری فرانسوی به دنیا آمد، نامش "ارنست آرمان هوس" بود که بعد ها به "جان ویلیامز" تغییرش داد که منظور"جان ویلیامز" رهبر ارکستر و نوازنده بنام گیتار آمریکائی نیست.

"جان ویلیامز" فرانسوی در سال 1952 جایزه آواز شهر "دوویل" را برای اجرای "من یک سیاهپوست هستم" ربود و سپس با اجرای ترانه ای بر پایه موسیقی فیلم "قطار سه بار سوت می زند" ساخته "فرد زینه من" در همین سال به شهرت رسید. گفتنی است که درآن سالها برگرفتن ترانه هائی از تم های اصلی موسیقی فیلم های آمریکائی بسیار رایج بود .
او سپس ترانه هائی چون " عزیزم، مرا ترک نکن"، "آبی تابستان" برگرفته از فیلم "الامو، "طولانی ترین روز" از "لارنس عربی"و "گل شن زار" از "توپهای ناوارون" را اجرا کرد که سالها جزو ترانه های بسیار موفق بودند. اوج آنها اجرای ترانه "لارا" بر گرفته از فیلم "دکتر ژیواگو" در سال 1965 بود.
"جان ویلیامز" به عنوان "هری بلافونته" فرانسوی معروف بود که "هری بلافونته" نیز در زمان خود خواننده ای معروف بود و در چندین فیلم نیز نقش آفرینی کرده بود.
"جان ویلیامز" از سال 1969 تا سال 2005 خود را وقف خواندن آواز های کلیسائی سیاهپوستان آمریکا در کلیسا ها نمود و در سال 2005، در 83 سالگی، با دنیای آواز بدرود گفت.
 

  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. بعدی >
  6. آخرین >
برنامه‌ها
 
با تاسف، مهلت اتصال به پایان رسیده است