گوش کنید دانلود پادکست
  • 15h00 - 15h05 GMT
    GMT 15h00 16/12 اخبار جهان
  • 15h05 - 15h30 GMT
    GMT 15h05 16/12 دنباله برنامه
  • 15h30 - 15h44 tu
    GMT 15h30 16/12 اخبار جهان
  • 15h44 - 16h00 tu
    GMT 15h44 16/12 دنباله برنامه
  • 16h00 - 16h05 tu
    GMT 16h00 16/12 اخبار جهان
  • 16h05 - 16h30 tu
    GMT 16h05 16/12 دنباله برنامه
  • 16h30 - 16h44 tu
    GMT 16h30 16/12 اخبار جهان
  • 16h44 - 17h00 tu
    GMT 16h44 16/12 دنباله برنامه
برای بهره گیری کامل از فرآورده های چندرسانه ای، پلاگین فلش را در مرورگر رایانۀ خود نصب کنید برای ورود، کوکی ها را در رایانۀ خود فعال کنید سایت ار.اف.ای با مرورگرهای مختلف و از جمله اینترنت اکسپلورر۸، فایر فاکس۱۰، سفری ۳، گوگل کروم ۱۷ و .. سازگار است

" مانیا اکبری"" بدون دکوپاژ" می نویسد

 

مانیا اکبری، هنرمندی است که نه تنها از کار باز نمی ایستد، بلکه همواره از دری در می اید که انتظارش را نمی کشیدیم.

 او که نقاش، بازیگر و کارگردان است، چند روز پیش کتابی را به نام "بدون دکوپاژ"، هم در نسخه چاپی و هم بر روی اینترنت، راهی بازار کرده که نام انگلیسی آن "چادر سیاه مادرم" است و از مسائل مختلف، چون سیاست، جنسیت و هویت صحبت می کند.

او در کتاب خود به شماری از تابو های جامعه ایران می پردازد که هرگز نمی توانست اگر در ایران بود از چنگال سانسور بپرهیزد.
مانیا اکبری در عین حال، همچون در مستند هائی که پیرامون خود و بیماری اش ساخته، کماکان در دل کتاب قرار می گیرد.
بخشی از داستان‌های مجموعه داستان‌های "بدون دکوپاژ" در لندن می‌گذرد و بخشی در تهران. اما از ورای آنها ست  که مانیا می‌خواهد بین زندگی امروز و خاطراتی که از تهران برای مانده پیوندی بزند و  راز سرگشتگی‌های خود را بیابد.
این مجموعه داستانها که فریاد درون هستند، با داستان "من خودکشی خواهم کرد" آغاز می شوند وباز هم با داستانی پیرامون خودکشی پایان می پذیرد.
سپس خواننده به داستانهای شخصی دیگر و از جمله درباره روابط جنسی وارد میشود که جراح وار تعریف شده اند. در اینجا هم "مانیا اکبری"، به سبک فیلم هایش،که در آنها بی پروائی بسیاری وجود داشت واز این رو پیشتاز این گویش بی پرده در سینمای ایران شده بود، در این مجموعه داستان هم همان روش را بر می گزیند و به احتمال زیاد برای نخستین بار به عنوان یک زن ایرانی این چنین آزادانه سخن می گوید.
پس از خواندن چندین صفحه متوجه می شویم که این خطوط و این داستانها که بدون دوکوپاژ تعریف می شوند، در واقع می توانسته اند سناریوی یک فیلم باشند.
در این کتاب، باز هم مانیا اکبری از همان مرزهایی می گذرد که در فیلم های آخرش گذشته بود، یعنی روایت برهنه. مانیا همه آن چیزی را که در دل‌اش گذشته برای خواننده تعریف می کند.  چیزهایی که ممکن است بسیاری تجربه‌اش کرده باشند٬ اما کم‌تر جرات بیرون ریختن‌اش را داشته‌اند. این صداقت و بدون پرده پوشی صحبت کردن، که به ویژه در چند سال اخیر در ادبیات غرب بسیار به چشم می خورد، از سوی زنی که از یک جامعه سنتی می آید و تنها پیش گامش، در حد رمانتیک تر و پوشیده تر، فروغ بوده، شگفت انگیز است.
 

گفتگو با مانیا اکبری 20/12/2014 - شهلا رستمی گوش کنید

در آغاز گفتگو با وی که برای نمایش دوفیلمش در پاریس حضور داشت، نخست پرسیدم که تا چه اندازه این ماجرا ها "اتوبیوگرافیک" یا داستان زندگی خود وی هستند ؟
این داستانها بسیار تلخ و غمگین کننده هستند. اما جالب اینجاست که هر خواننده ای بخشی از آن را کاملأ حس می کنه چون از دردش صحبت می کنند.
از جمله در جائی می خوانیم :
" تصمیم گرفته بودم برای رفع افسردگی و بیمار یهای مزمن مهاجرت راه حلی پیدا کنم. تنم را مشغول تنی کنم و روحم را درگیر آرمان و رویایی. صبح ها بابت زنگ تلفنی خوشحال شوم و شبها برای زنگ نزدن موقع خواب قهر کنم. به امید شاید یک همآغوشی ناخنهایم را سوهان بکشم و مو ریز ههای پشت لبم را دانه دانه با موچین بکنم و برای هماهنگی
رنگ لبا سهایم با شال و کفشهایم ساعتها وقت بگذرانم و سعی کنم با کرم زدن مانع چروک شدن چینهای دور چشمم بشوم و از عمیق شدن خط خنده کنار لبهایم جلوگیری کنم.."
برای خریدن و خواندن این کتاب می توانید به این سایت ها بروید :
کتاب انگلیسی: http://www.nogaam.com/book/2031/
کتاب فارسی: http://www.nogaam.com/book/1785/
 
بازیابی یک فیلم گمشده انیمیشن کمپانی "والت دیسنی"

یک فیلم قدیمی انیمیشن کمپانی "والت دیسنی" که ناپدید شده بود، در شمال نروژ پیدا شد.
این نخستین فیلم انیمیشن که موضوعش  عید کریسمس است و در سال 1927 ساخته شد،  "جوراب خالی" نام دارد. این فیلم  به هنگام بررسی مآخذ کتابخانه شهر "موئی رانا" درنزدیکی قطب شمال ، یافت شد.
کتابخانه ملی نروژ با پخش این خبر گفت که در آغاز تصور نمی کردند که به یک گنجینه سینمائی گم شده دست یافته باشند، اما با تأئید "دیوید گرشتاین"، یکی از طراحان کمپانی دیسنی، فهمیدند که اثر ارزشمندی در اختیار دارند.
این فیلم کوتاه پنج دقیقه ای که 30 تا 60 ثانیه اش گم شده، یک خرگوش خوش شانس به نام "اسوالد" را نشان می دهد که بعد ها توسط "میکی ماوس" جایگزین گردید.
کتابخانه ملی نروژ می گوید که این فیلم را دیجیتالی کرده و یک نسخه آن را به کمپانی دیسنی فرستاده است. پیش از آن یک نسخه 25 ثانیه ای در موزه هنرهای مدرن نیویورک نگهداری می شد.
با این حال نسخه اصلی، همچون نسخه های اصلی فیلم های قدیمی که درساختشان نیترات به کار گرفته می شدو بسیار زود آتش می گیرند، در یک پناهگاهی نگاه داشته می شود که دما ورطوبت آن ثابت نگه داشته می شود.
برای استفاده از ماخذ موجود، کتابخانه ملی نروژ یک طرح بزرگ دیجیتالی کردن فیلم هایش را پیاده کرده که این باعث می شود هر از گاه یک سند فراموش شده را در انبار خود  بازیابد.
 
با "بازگشت به خانه"، "زانگ ییمو" به پرده سینما ها باز می گردد

فيلم «بازگشت به خانه» ساخته "زانگ ييمو"، کارگردان چینی، پس ازنمایشش در بخش خارج از مسابقه فستیوال کن، به روی پرده سینما ها آمد.
در این فیلم که به ترس های به وجود آمده در زمان انقلاب فرهنگی چین پرداخته می شود، "گونگ لی"، هنرپیشه زیبا و همسر پیشین سینما گر در نقش زنی آشکار می شود که شوهرش فراری و سپس زندانی سیاسی است. شوهر او "لو یانشی" (چن دائومینگ)، که یک روشنفکر مورد نفرت رژیم است، برای پرهیز از دستگیری پنهان می شود و هر از گاهی تلاش به دیدن همسرش می کند. دختر آنها که رقصنده باله است و می خواهد وارد دنیای هنر وحرفه خود شود، پدر را لو می دهد.
این زن که دخترش را هرگز به دلیل این خیانت نمی بخشد، پس از تحمل تهدید ها، دشواریهای بسیار، کار سخت و محرومیت ها، کم کم دچار فراموشی می شود. با این حال در ساعات رسیدن قطار به ایستگاه می رود و در انتظار شوهرش می ایستد. اما هنگامی که شوهرش از زندان باز می گردد، او را نمی شناسد و طردش می کند. شوهر نیز در کنار او به عنوان همسایه به زندگی ادامه می دهد و زن را در رفتنش به ایستگاه همراهی می کند ....
"زانگ ییمو" ييمو در اين فيلم، در قالب يک فيلم عاطفي، مسائل سياسي کشورش در دوران مختلف بررسي می کند و همراه با فیلم برادری خوب وپرورش مناسب، فیلمی بسیار متأثر کننده و پر از ظرافت ارائه می دارد. 
در واقع "ژانگ ییمو"، دکتر ژیواگو"ی خود را ارائه می دارد یعنی ماجرای عشقی که در پی انقلاب در هم شکسته می شود. اما گر چه با کارگردانی پر مهارت و دقیق به شکار جزئیات تاریخی می رود، آن گرمای فیلم "دکتر ژیواگو" را به بیننده منتقل نمی سازد. و در واقع این هنرپیشگان هستند که جبران سردی به احتمال زیاد فرهنگی فیلم را می کنند.
از سوی دیگرپاره ای از چینی ها موضع نسبتأ خنثای "زانگ ییمو" را به سازش کاری سیاسی نسبت می دهند چرا که او تنها پایان رمانی را به تصویر می کشد که داستان فیلمش را از آن بر گرفته است. اما بر  بخشی از واقعیت بسیار دردناک اردوگاههای کار در دوران "انقلاب فرهنگی" سر پوش می گذارد.
فیلمی که "استيون اسپيلبرگ"، رئیس هیآت داوران فستیوال کن، آن را قوی، عميق و عاطفي ناميد، نتوانست به اسکار راه یابد چرا که به گفته پخش کننده فرانسوی فیلم، باجناق تهیه کننده اصلی فیلمش متهم به خیانت شده بود.
گفتنی است که "خیانت سیاسی" یکی از تهمت های بسیار رایج در چین است
در مورد "زانگ ییمو" هم می توان گفت که او نماینده پنجمین نسل از سنیماگران چینی است و با نخستین فیلمش "سورگوی سرخ"، جایزه خرس طلائی فستیوال برلن را در سال 1988 ربود.
"زانگ ییمو" که متعلق به یک خانواده روشنفکر و ملی گراست، در پی میزآنسن بازیهای المپیک" سال 2008 ، توسط مردم مورد انتقاد قرار گرفت که او را دست نشانده مقامات سیاسی نامیدند. او همچنین انتقاد مقامات رسمی را با فیلمش "زندگی" بر انگیخت که سانسورش کردند.
 کارگردان فیلم "همسر و معشوقه ها" همچنین ناچار شد چندی پیش یک جریمه 90.000 یوروئی برای سرپیچی از قانون تک فرزندی به نهاد های دولتی بپردازد چون از همسرش سه فرزند دارد. 
 
"خدای سفید"، داستانی از خشونت پروری

فیلم غریب "خداوند سفید"- ساخته "کورنل موندوروچو" کارگردان مجار، وبرنده جایزه اصلی ژوری بخش "نوعی نگاه" فستیوال کن، به روی پرده سینما ها آمد.
 دراین فیلم که به شکل یک داستان نیمه واقعی، نیمه تخیلی ساخته شده، نقدی بسیار گزنده از جامعه و محیط هائی را می بینیم که جانی پرورند.
این فيلمِ که برداشتی است نو و آزاد از «سگ سفيد» یا "تربیت شده برای کشتن"، ساخته «ساموئل فولر» ( 1982)  که فيلم‌نامه اش برپایه  داستاني از «رومن گاري» نويسنده‌ي سرشناس، نوشته شده، ستمی را نشان می دهد که به موجودات پرورش یافته در دست جنایتکاران و پول پرستان، می رود.
فيلم خدای سفيد، از آنجا آغاز می شود که دولت برای تشویق پرورش سگ های اصیل، مالیات سنگینی به صاحبان سگهای معمولی می بندد. دختری 13 ساله به نام "لیلی" سگی دارد به نام "هاگن"  که شگی است معمولی واز این رو توسط پدرش در خیابان رها می شود. دخترک به جستجوی او بر می آید و در این جستجوست که رفتار و روش های باند های پرورش دهنده سگ های جنگی و قادر به کشتن و نیز قاچاقچیان آنها به تماشاگر نشان داده می شود. و این بخش بسیار خشن و دلهره آور فیلم است.
سر انجام دخترک   زمانی سگ خود را می یابد که دیگر او آن سگ مهربان و دست آموز گذشته نیست. شگ سفید با مصائب بسيار بزرگی که پشت سر گذاشته، همراه با یک گله سگ وحشی که از سگدانی رها می شوند، همانند یک جنگ سالار، برای انتقام گیری باز مي گردد.
در فیلم "ساموئل فولر" اما سگ سفیدی که برای یورش به سیاهپوستان تربیت شده، پس از تصادفی، توسط یک دختر جوان نگهداری می شود. این سگ دو چهره، که هم می تواند بسیار مهربان باشد و هم درنده، چهره ای است که ساموئل فولر می خواسته از کشورش بدهد که در آن سفید پوستان با سیاهپوستانش رفتاری خشونت بار و تحقیر کننده داشتند. و این رفتار و دریدن سیاهپوستان پیش تر از کشتار نازی ها انجام گرفت که ساموئل فولر درپایان جنگ دوم جهانی کشفشان کرد.
ابن فیلم  كه بر گرفته است از مجموعه داستانِ «پرندگان به پرو باز مي‌گردندِ»، اثر "رومن گری"، در آن زمان نژاد پرستانه توصیف شد وبه مدت سی سال ممنوع گردید. در حالی که ساموئل فولر فیلمی، گرچه خشن، اما بسیار هوشمندساخته بود و بار دیگر "دکتر جکیل و میستر هاید" را در یک فیلم فلسفی پیاده می کرد.
هنر میز آنسن "ساموئل فولر" تنها در این نبود که فلسفه ی زندگی آمریکائی را با کوبیدن مشت نشان می داد، بلکه فرا تر از مسئله سیاهپوستان می رفت و تشنگی جوامع مارا برای خشونت برملا می کرد.
کاری که "خداوند سفید" "کورنل موندوروچو" میکند که او نیز با مهارت بسیار نیاز به خشونت و از ورای آن دور شدن از انسانیت را نشان می دهد.
در فیلم این کارگردان مجار، موسیقی است که به کاهش خشونت کمک می کند وحتا سگ های وحشی و درنده را آرام می سازد. اما تا کی ؟
 
"ویرنا لیزی"، هنرپیشه بسیار زیبای ایتالیائی در گذشت

ویرنا لیزی، هنرپیشه بسیار زیبای ایتالیائی، که در شماری از فیلم های کارگردانان ایتالیائی و فرانسوی، بین سالهای 1960 و 1990 در خشید، در روز 18 دسامبر 2014، در رم در گذشت.
"ویرنا لیزی" که در روز 23 نوامبر 1936 به دنیا آمد، استعداد خود را در فیلم های کارگردانانی چون "دینو ریزی"، "مائورو بولونی نی"، "سرجیو گوبی" و "لوئیج کومانچینی" نشان داده بود. او در سال 1972، در فیلم "ریش آبی"، ساخته "ادوارد دیمیتریک"، به عنوان یکی از قربانیان این موجود ترس آور که "ریچارد برتن" در غالبش فرو رفته بود، به ایفای نقش پرداخت. در سال 1994 هم "پاتریس شرو"، کارگردان تآتر، اپرا وسینمای فرانسه، به او نقش "کاترین مدیسیس" را در فیلم "ملکه مارگو" سپرد.
"ویرنا لیزی" در حدود 80 فیلم سینمائی در کنار "مارچلو ماسترویانی"، "آلن دلون" و شماری دیگر از هنرپیشگان بنام هنرنمائی کرد و در 40 فیلم تلویزیونی نیزبازی کرده بود.
"ویرنا لیزی که یک پسر و سه نوه " داشت، در ماه سپتامبر 2013 شوهرش را پس از 53 سال زندگی عاشقانه از دست داده بود. 
 
"ایدا"، بهترین فیلم سال اروپا

آیدا، ساخته "پاول پاولیکوفسکی"، کار گردان لهستانی، در 27 امین مراسم جوایز سینمای اروپا، در روز شنبه گذشته، در "ریگا"، پایتخت "لاتویا"، بهتری فیلم اروپائی سال شناخته شد.
این فیلم سراسر سیاه و سفید که محصول مشترک لهستان و دانمارک است، داستان دو زن را درسالهای 60، در لهستان کمونیست، نشان می دهد. شخصیت اصلی فیلم "ایدا" که راهبه است، در می یابد که از یک خانواده یهودی می آید..سپس به هنگام سفر به سوی خانه پدری واجدادی که در آن روستائیان مسیحی جا گرفته اند، با عشق آشنا می شود...
"پاول پاولیکوفسکی"، که جایزه بهترین کارگردان اروپائی و جایزه مردمی را نیز ربود، به هنگام دریافت جایزه ها گفت : "امسال سال پرباری برای لهستان است. " او افزود : " باورش نمی شود که مردم به این فیلم رأی داده باشند چون نه تنها سیاه وسفید بوده بلکه با یک دوربین ثابت فیلمبرداری شده است. "
"ماریون کوتیار"، هنرپیشه فرانسوی، هم با بردن جایزه بهترین بازیگر زن برای فیلم "دو روز ویک شب"، ساخته برادران داردن، فرانسه را بی نصیب نگذاشت.
جایزه بهترین هنرپیشه مرد به "تیموتی اسپال" برای نقش آفرینی اش در فیلم "آقای ترنر" داده شد و "آنیس واردا"، یکی از چهره های موج نوی فرانسه، جایزه ی یک عمر دستاورد هنری را برای مجموعه فیلم هایش ربود.
 
تانگو برای تولد پاپ

به مناسبت 76 امین سالروز تولد پاپ آرژانتینی، "بندیکت"، حدود سه هزار نفر که از ایتالیا و دیگر نقاط دنیا آمده بودند، در میدان "سن پییر" در برابر کاخ واتیکان، با نوای "باندونئون"، تانگو رقصیدند.
پاپ هم شمع های کیکی را که به رنگ پرچم آرژانتین تزئین شده بود خاموش کرد و جرعه ای "ماته"، گونه ای جوشانده آرژانتینی که چای آنها به شمار می آید، نوشید.
سازمان دهندگان این مراسم رقص گفتند که بیش از 3200 تقاضای ثبت نام برای رقصیدن به دستشان رسیده بود.
همه می دانند که "خورخه برگولیو"، پیش از آن که به مقام پاپی برسد و در حالی که کاردینال "بوئنوس آیرس" بود، در گفتگوئی از عشقش به موزیسین های بزرگ تانگو پرده برداشته بود. کاردینال" برگولیو" آن زمان گفته بود : "کاریش نمی توان کرد، من این موسیقی را می پرستم".
خواهر کوچکش هم می گوید که او در جوانی رقصنده خوب تانگو بوده است.
ریشه های تانگو چندان مشخص نیست. اما موسیقی و رقصی که توسط مهاجران مختلف و اکثرآ ایتالیائی، ، در سالهای 1890-1900، در بارهای "بوئنوس آیرس" به وجود آمد، بیش از  این که تنها یک موسیقی باشد، رقص را هم در بر می گیرد. تانگو به گفته شماری " فکر غمگینی است که به حرکت در آمده ".
 گفتنی است که رقص تانگو، که در آغاز قرن بیستم در اروپا رایج شد، بار دیگر مورد توجه قرار گرفته و مدام به شمارکسانی که به آموختن آن می پردازند افزوده می شود.
 https://fr.news.yahoo.com/video/rome-tango-g%C3%A9ant-pour-l-174150710.html

 

  1. 1
  2. 2
  3. 3
  4. ...
  5. بعدی >
  6. آخرین >
برنامه‌ها
 
با تاسف، مهلت اتصال به پایان رسیده است